|
همانطور که مستحضر هستید کشورمان با وجود گستردگی فراوانی که دارد ، گاه لغات مورد استفاده ی محله ای با محله ی دیگر متفاوت است. بنابراین مردم سریزد نیز واژگان و لغاتی را استفاده می کنند که شاید برخی از آنان برای سایر روستاها نامفهوم باشد که البته ممکن است در یزد و بسیاری از روستاهای استان یزد آن واژگان برای عموم تفهیم شده باشد. لذا واژگانی که در ذیل مشاهده می کنید اکثراً در سریزد و یزد کاربرد دارند.
کمایدون کماچدان ، ظرف مسی جهت طبخ غذا نظامی زیر شلواری مشکی با پارچه ای که خودشان می بافتند چادیشو چادر شب ، دستمال کوچکی که کالای خود را جهت حمل در آن می گذاشتند. کمچلیز ملاغه چپی ظرف بزرگی که از تارهای چوبی بافته شده است. چاقد روسری ، چارقد سِل سنگ بزرگ مدبخت آشپزخانه تغار ظرفی از جنس سفال که کاملا شبیه کش ساب است فقط زبری های کشساب را ندارد. الیگون آویزان تال سینی بووز زنبور کُتَک تخته ای ضخیم با دسته که جهت کوبیدن از آن استفاده می کردند. راچینه پله پشت بام چُغُلی شکایت صفه حال گرت دستمالی جهت کم کردن حرارت تنور دمنه سوراخ پایین تنور که جهت هوا رساندن به آتش است الم شنگه لغد لگد دولخ گرد و خاک کرسی میزی چوبی که در زمستان ، منقل زغال را زیر آن می گزاشتند و لحاف بر روی آن می کشیدند. دولاقه چوبی که دو شعبه دارد کَلی چوبی که سر آن 8 مانند است و از آن جهت کشیدن چیزی به پایین استفاده می کنند صبا فردا دساس سنگی که از ان جهت خورد کردن گندم استفاده میکنند.تاس تشت حمام کلیدون دوری بشقاب تماته گوجه طاخچه طاقچه شوبند چوبی که بصورت کشو پشت درب نصب می شد و شب هنگام از آن استفاده میکردند. نودا ناودان کواره ظروف سفالی تمبان شلوار دولک مترسک واشدگاه محلی که نسبت به بقیه ی جاها فضای بیشتری دارد جل دستمال اشنوم گیاهی که در قدیم بجای مایع ظرفشویی از آن استفاده می کردند. قفون وسیله ای برای وزن کردن اجناس وخیز بلند شو حب قرص تقی نشیمن گاه ارسخ استخر پوز دهان و لب کرت تقسیم بندی زمین یا باغ کشاورزی ابچین وسیله ای که به 4 شاخ معروف است و جهت پاک کردن ماش و ... استفاده می گردد. بارفاز افرادی که محصولات کشاورزی را پاک می کردند و کاه آن را جدا می نمودند را گویند. دوره ظرفی سفالین که در گذشته مایعات در آن نگهداری می نمودند. گادوشه نوعی ظرف سفالی کشمال کشساب بادیه نوعی کاسه از جنس رو که شکل خاصی نیز دارد چووش رته شن کش قلقو کلخ کوب تنه هسته ی میوه ها را گویند
اشترخون محل نگه داری شتر ها کشه پا چهار زانو نشستن خار زشت ماسی می بایستی(باید) اوراتر اون ور تر،اون طرف تر جُمُلی دو قلو مَر شاخه ی درخت شملق دراز بی خاصیت پَچُل کثیف
با تشکر از خانم زهرا حاجی قاسمی جهت فرستادن بخشی از واژه نامه
|











